میراث یک قرن اعتبار در بندِ معامله اینفانتینو و ترامپ!
فدراسیون بینالمللی فوتبال (FIFA) که در سال ۱۹۰۴ با هدف ایجاد یک زبان مشترک جهانی از طریق ورزش تأسیس شد، امروز پس از گذشت بیش از یک قرن، با بزرگترین بحران مشروعیت خود دست به گریبان است.
فیفا از مجمعی متشکل از هفت کشور اروپایی به امپراتوری جهانی با ۲۱۱ فدراسیون عضو بدل شده که جام جهانیاش پربینندهترین رویداد است. اما این ثروت و قدرت، فیفا را به عرصهای برای آزمونِ بزرگ میان «استقلال ورزشی» و «نفوذ سیاسی» تبدیل کرده است.
بحران کنونی فیفا، فراتر از یک چالش مدیریتی، به یک بحران هویت تبدیل شده است. اگرچه فیفا بر اساس اساسنامه خود موظف به بیطرفی سیاسی است، اما اقدامات اخیر مدیریت ارشد تحت ریاست جیانی اینفانتینو، این اصل را به شدت زیر سؤال برده است. نزدیکی بیسابقه و علنی اینفانتینو به دونالد ترامپ، از حضور در مراسم تحلیف او گرفته تا نمایش مکرر رابطه «دوستی بزرگ» با وی، فراتر از دیپلماسی ورزشی معمول، به نظر میرسد. این پیوند سیاسی زمانی به اوج جنجال تون بلاگ رسید که اهدای «جایزه صلح فیفا» (FIFA Peace Prize) در دسامبر ۲۰۲۵، درست پس از نارضایتی ترامپ از دریافت جایزه نوبل، و اهدای آن در مراسم قرعهکشی جام جهانی ۲۰۲۶، بوی سیاسیکردنِ ابزارهای فیفا را داد. حتی تلاشهای ادعایی برای دخالت در تصمیمات قضایی، مانند لغو محرومیت فولارین بالوگان به درخواست ترامپ، نشان داد که چگونه «خط قرمز» استقلال نهادهای قضایی فیفا میتواند تحت فشار قدرتهای سیاسی جابهجا شود.
این اقدامات نشاندهنده تضادی ساختاری است: فیفا برای زنده ماندن و حفظ انسجام ۲۱۱ کشور با نظامهای سیاسی متضاد، نیاز مبرم به بیطرفی دارد؛ اما در عمل، به نظر میرسد سازمان برای حفظ قدرت و ثروت، در حال تغذیه از سیاست است. هرگاه فیفا به سمت حمایت از یک جریان سیاسی خاص متمایل شود، عدالت ورزشی رنگ میبازد و اعتماد اسپانسرها و افکار عمومی که ستونهای بقای این سازمان هستند، فرو میریزد. تجربه تلخ فساد سال ۲۰۱۵ به ما آموخت که وقتی فیفا به یک «قدرتِ بدونِ ناظر» تبدیل شود، آبرویش بهسرعت فرو میپاشد. در نتیجه، برای بازگشت به جایگاهِ «داور عادل و مستقل»، رئیس بعدی فیفا باید به جای بیانیههای دیپلماتیک، بر اصلاحاتِ سخت و ساختاری تمرکز کند. اولین گام، ایجاد یک فاصلهگذاری راهبردی و ملموس با رهبران سیاسی است؛ به گونهای که ارتباطات ضروری با دولتها، هرگز به «وابستگی نمایشی و شخصی» تبدیل نشود. در مرحله بعد، استقلالِ نهادهای قضایی و کمیتههای اخلاقی باید در عمل تضمین شود تا هیچ قدرتی، چه یک رئیس فدراسیون و چه یک رئیسجمهور، نتواند در احکام انضباطی یا نتایج ورزشی مداخله کند. این اصلاحات تنها زمانی معتبر خواهند بود که با شفافیت مالی مطلق و پاسخگویی در برابر خطاهای گذشته همراه شوند. در نهایت، آبروی فیفا نه در «ادعای بیطرفی»، بلکه در «اجرای یکسان قوانین» برای همه نهفته است. رئیس فیفا بر سر دو راهیِ دشواری ایستاده است: یا ادامه مسیرِ اغواگرانه پیوند با سیاست برای حفظ ثروت، که در نهایت به فروپاشی اعتبار سازمان منجر میشود، یا بازسازی بنیادین ساختارها برای بازگشت به روح اولیه فوتبال.
فیفا برای زنده ماندن باید بپذیرد که عدالت ورزشی، تنها زمانی مقدس باقی میماند که «قانونِ بازی» همواره بر «اراده سیاستمداران» پیروز باشد.